اشعار فاطمیه و نوروز

 

عید امسال پر از بوی گل یاس شده است
و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است

همه ی دشت گواهند که با بوی بهار
عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است

چینش سفره امسال تفاوت دارد
سین هر سفره ، سلامی است که بر یاس شده است

روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده
سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است

ابر ،در هیات یک مستمِع مداحی است
بس که می گرید و دل نازک و حساس شده است

جان گل های جهان پیشکش یاسی که
زخمی سیلی باد و ستم داس شده است ...

مریم سقلاطونی

*******************

دلیلی هست اگر بی تاب و گریان کسی هستم
که من عمری ست در این خانه مهمان کسی هستم

برای گریه می میرم، به پای گریه می سوزم
که شمع روضه ی شام غریبان کسی هستم

در این قحطی کبوتر می شود گاهی نم اشکی
به گریه سایه بان بیت الاحزان کسی هستم

مریضی دارد این خانه، بهار امسال پاییز است
پریشان حال داغ برگ ریزان کسی هستم

کسی این جا دعا خوانده: خدایا، جان زهرا را...
کنار بستری حیرانِ طفلان کسی هستم

بیا ای عید! اما شادی من را نخواهی دید
مریضی دارد این خانه، پریشان کسی هستم ...

سید علی رکن الدین

*******************

مه در محاق رفت و دل آسمان گرفت
خورشید تیره گشت و زمین و زمان گرفت
ناموس حق چو گشت شهید از جفای خصم
دربارگاه قدس دل عرشیان گرفت
برقی زد و ز تركش پیر فلك جهید
تیر غمی كه سینه ما را نشان گرفت
دانی چه شد چرا كه به هم ریخت روزگار
دانی چرا ز غم دل صاحب زمان گرفت
دانی چه سوگواری و اندوه و ماتمی
شور و نشاط و سرخوشی شیعیان گرفت
ز آن لطمه‌ای كه بر رخ خیر النساء زدند
آتش ز غصه بر جگر مرتضی زدند

---بند دوم---


عیدی برای مردم صاحب عزا نماند
جز خون دل به ساغر اهل ولا نماند
از آتشی كه بر در بیت الشرف زدند
جز اشك غم به دیده خونبار ما نماند
از ضرب در چو پهلوی زهرا شكسته شد
بر شیعیان به غیر غم و ابتلا نماند
از آتشی كه كرد بپا غاصب فدك
غیر از نفاق و كینه نشانی بجا نماند
زان لطمه‌ای كه بر رخ خیر النساء زدند
آتش ز غصه بر جگر مرتضی زدند


---بند سوم--


جن و ملك ز ماتم زهرا گریستند
كر و بیان عالم بالا گریستند
از خنجری كه دشمن حق زد به نخل دین
یاران زخم خورده چو مولا گریستند
وقتی خبر رسید كه محسن شهید شد
زین درد و داغ اهل تولا گریستند
آتش ز داغ بر دل اهل ولا فتاد
تا اهل بیت زین غم عظما گریستند
زان لطمه‌ای كه بر رخ خیر النساء زدند
آتش ز غصه بر جگر مرتضی زدند ...
سید محمد حسن صفوی پور

(قیصر اصفهانی)

*******************

عید ما امسال توام با عزاست
فاطمیه موسم شور و نواست

جابه جای خطه ایران زمین
زین مصیبت خیمه ماتم به پاست

در عزای زهره زهرا بتول
هر کجا رو می‌کنی ماتم‌سراست

عید ما امسال توام با عزاست
فاطمیه موسم شور و نواست

شیعیان رخت عزا در بر کنید
از سرشک دیده دامن‌تر کنید

پا به پای مهدی صاحب زمان
ناله‌ای جانکاه از دل سر کنید

بر عزاداران بود عشرت حرام
خون به جای باده در ساغر کنید

عید ما امسال توام با عزاست
فاطمیه موسم شور و نواست

با عزا توام شده نوروز ما
خیزد از دل ناله‌ی جانسوز ما

در غم زهرای اطهر این زمان
تیره همچون شام گشته روز ما

جای آن دارد که خاکستر شود
عالمی از آه عالم سوز ما

عید ما امسال توام با عزاست
فاطمیه موسم شور و نواست

 قیصر اصفهانی

*******************

از عید و از بھار با ما سخن مگو
از باغ و لاله زار با ما سخن مگو

اي دل به سوگ او جز ناله سر مکن
جز درد و حال زار با ما سخن مگو

لبخند دلنشین، باشد حرام ما
در سوگ فاطمه خون شد به کام ما

تا فاطمیه با نوروز شد قرین
دلھاي شیعیان از غصه شد حزین

بانک عزا عزا آید به گوش جان
خیزد شرار غم از آه آتشین

لبخند دلنشین، باشد حرام ما
در سوگ فاطمه خون شد به کام ما

زد لشکر خزان راه بھار عشق
ماتمسرا شده شھر و دیار عشق

اي دیده گریه کن بر دشت لاله گون
اي ابر غم ببار خون بر مزار عشق

لبخند دلنشین، باشد حرام ما
در سوگ فاطمه خون شد به کام ما

چون شد که فر و دین گردیده غمفزا
چون شد که شھر ما گردیده غمسرا

ھان فاطمیه است اي دیده خون ببار
ھر کس حسینی است گرید در این عزا

لبخند دلنشین، باشد حرام ما
در سوگ فاطمه خون شد به کام ما

قیصر اصفھانی

*******************

هر بهاری كه خزان غارت گلها می‌كرد
ناله از سوز جگر بلبل شیدا می‌كرد

این حكایت به مثل گفتم و دیدم كه درست
با دل زار علی رابطه پیدا می‌كرد

همسرش فاطمه آن نوگل بوستان رسول
كز حیا فخر به صد مریم عذرا می‌كرد

شد چنان عرصه بر او تنگ كه از شدت درد
مرگ خود ز خداوند تقاضا می‌كرد

بود در بستر بیماری و با حال نژند
بهر دیدار علی دیده ز هم وا می‌كرد

اشك در دیده او آینه بندان می‌گشت
وندر آن آینه صد گونه تماشا می‌كرد

در هیاهوی ستم از نفس افتاد دریغ
آنكه خود با نفسش كار مسیحا می‌كرد

جرمش این بود بهین دخت رسول مدنی
كه حمایت ز علی همسر و مولا می‌كرد

كنج بیت الحزن از فرقت مادر همه شب
تا سحر زینب غمدیده خدایا می‌كرد

آنچه با قلب علی كرد ندانم به خدا
ناله‌هایی كه اثر در دل خارا می‌كرد

یاد می‌آمدش از رنگ كبود گل یاس
هر زمانی كه نظر بر رخ زهرا می‌كرد

علی آن دفتر پر خاطره فاطمه را
با نم اشك ورق می‌زد و امضاء می‌كرد

خاك شد مدفن آن طایر قدسی كه مدام
سیر در كنگره عرش معلا می‌كرد

وای قیصر اگرش بغض گلوگیر نبود
دامن از اشك در این واقعه دریا می‌كرد 

سید محمد حسن صفوی پور

قیصر اصفهانی

*******************

قرار به دل ندارد زمین ، چه نوروزی؟
فلک زناله و آهش غمین ، چه نوروزی؟

سپیدی رخ پردون که نیلگون گردید
به حزن قلب رسول امین ، چه نوروزی؟

رسید لطمه باغبان به بازوی یاسی
فغان ز اندٌه حبل متین چه نوروزی؟ ...

شاعر????

*******************

عيد جديدي آمد و آغاز سالي‌ ست
آقاي من! امسال هم جاي تو خالي ‌ست

وقتي که لب مي‌خندد و دل غرق آه است
يعني که بي تو عيدهاي ما خيالي ‌ست

ما غائبيم از محضرت که روسياهيم
آثار با خورشيد پيوستن زلالي ‌ست

 چشمان تو از غصه هاي ما پر از اشک
اوقات ما از ياد تو اما چه خالي‌ ست!

ماه رُخت را در شب گيسو مپوشان
در شام هجران بي‌گمان صبح وصالي‌ ست

 دل هاي بيدار و ... جهاني چشم در راه
در انتظارت جمعه هاي ما سؤالي ‌ست

این روزها در کوچه های فاطمیه
سهم تو و چشمان تو آشفته حالی ‌ست

چشم انتظارت مانده چشمان کبودی
برگرد، با تو شوکت مولي الموالي‌ ست

یوسف رحیمی

*******************

نوروز ما مثل شب تار است یاران
چشم بهار از گریه خونبار است یاران

جایی كه اشك مرتضی از دیده جاریست
گل هم به پیش چشم ما خار است یاران

تبریك در ماه غم زهرا حرام است
مهدی از این تبریك بیزار است یاران

بی معرفت باشم اگر تبریك گویم
وقتی كه پیغمبر عزادار است یاران

تبریك چون گویم كه دخت مصطفی را
خون جگر جاری به رخسار است یاران

راه گلستان را به روی خود ببندید
زهرا میان درب و دیوار است یاران

زهراست ما را مادر و باید بدانیم
مادر به ما، در حشر غمخوار است یاران

بلبل شده در بوستان همناله باگل
زیرا كه در گلزار، گلزارست یاران

ما چون خریدار غم زهرا نباشیم
زهرا غم ما را خریدار است یاران

روزی كه از فرزند مادر می‌گریزد
زهرا برای دوستان یار است یاران

دریایی از خون جاری از چشم تر ماست
نوروز نه، روز عزای مادر ماست ...
 
 غلامرضا سازگار

*******************

امشب ردیف شد غزلم با نمی‌شود
یا می‌شود تمام كنم یا نمی‌شود

عید است و در چمن خبری از نشاط نیست
یعنی بهار گل ز گلش وا نمی‌شود

عید است و ابرهای جهان گریه می‌كنند
عالم برای فاطمه پروانه می‌شود

زخمیست داغ فاطمه بر سینه‌ی علی
زخمی كه هیچ گاه مداوا نمی‌شود

تنها نه هستی علی از دست رفته است
هستی بدون فاطمه معنا نمی‌شود

لا خیر بعد فاطمه هم بی‌حساب نیست
یعنی كسی برای تو زهرا نمی‌شود

تقویم عمر یاس تو هجده بهار داشت
این راز مبهمیست كه افشا نمی‌شود

این گنج تا قیام قیامت نهفته است
این قبر گوهریست كه پیدا نمی‌شود

باور كنید حكم گذرنامه بهشت
الا به دست فاطمه امضاء نمی‌شود

دوزخ كنار می‌كشد از نام پاك او
آتش حریف دختر طاها نمی‌شود

امیدوار، روز قیامت به دست كیست
چشمی كه در عزای تو دریا نمی‌شود

برگرد یاس پرپر گلخانه‌ی رسول
در سینه‌ی علی غم تو جا نمی‌شود

امشب سپیده سر زد و روشن نشد چراغ
از گوشه بقیع علی پا نمی‌شود

عباس شاهزیدی (خروش اصفهانی)

*******************

دلم گرفته خدایا، چگونه عید بگیرم؟
رسیده ماتم زهرا، چگونه عید بگیرم؟

به یاد ماتم مادر، شکسته شد دل مهدي
 در این مصیبت عظمی، چگونه عید بگیرم؟

عزیز جان پیمبر، انیس و مونس حیدر
شدي فسرده ز غمها، چگونه عید بگیرم؟

زدند آتش کین بر در سراي تو دو نان
تو سوختی ز غم آنجا، چگونه عید بگیرم؟

شدي شهیده و بعد از تو دشمنان تو گفتند
علیست بیکس و تنها، چگونه عید بگیرم؟

حسن ز غصه پریشان، حسین غمزده گریان
به ناله زینب کبري، چگونه عید بگیرم؟

محمد حسن زاده

*******************

دل مرا ز غم ای شیعیان بهاری نیست
مرا ز غصه كنون با بهار كاری نیست

بپا شده است به عالم عزای دخت نبی
كه شیعه را به دل از این عزا قراری نیست

شكستن در و آن حرمت حریم رسول
به یادم آمد و بر اشكم اختیاری نیست

همیشه در همه جا حضرت علی می‌گفت
مرا چو فاطمه یاری و غمگساری نیست

چو دیده‌ی حسنین و علی و زینب، آه
برای دخت نبی چشم اشكباری نیست

چگونه عید بگیرم كنون كه چون مهدی
ز داغ فاطمه محزون و سوگواری نیست

لباس مشكی خود را به تن كن ای راضی
كه از تو غیر عزا داری انتظاری نیست
    
محمد حسن زاده (راضی اصفهانی)

*******************

در این بهار كه با فاطمیه گشته قرین
نسیم و سبزه و گل سوگوار فاطمه‌اند

فقط نه یاس لباس كبود كرده به تن
كه لاله‌های جهان داغدار فاطمه‌اند

كبوتران حرم سر به زیر پر، خاموش
چو بلبلان چمن غمگسار فاطمه‌اند

به قطره قطره شبنم چو بنگری بینی
كه شاخه شاخه‌ی گل اشكبار فاطمه‌اند

ز جان و دل همه‌ی شیعیان به شورو نوا
بیاد رنج و غم بی‌شمار فاطمه‌اند

سخا سعادت عالم نصیب آنهاییست
كه عاشق علی و دو ستار فاطمه‌اند

سخا

*******************

شیعیان عید آمد و این عید توام با عزاست
فاطمیه آمد و در هر كجا غوغا به پاست

از برای شیعیان امسال هرگز عید نیست
چون عزای دختر خیر البشر، خیر النساست

ای عزاداران عزای فاطمه بر پا كنید
مهدی صاحب زمان در این عزا صاحب عزاست

فاطمیه همزمان گردید با فصل بهار
جای تبریك و تحیت تسلیت گفتن بجاست

جای رخت شادمانی رخت غم بر تن كنید
بزم شادی و طرب بر پا نمودن نابجاست

مادر سادات را كشتند از راه ستم
سر به سر عالم از این جور و جفا ماتم‌سراست

ای فریور هر كسی در راه حق كوشش كند
اجر و مزد او به روز حشر در نزد خداست


محمد علی فریور

*******************

به پاس حرمت زهرا شما در این نوروز
كنید مجلس ماتم به پا در این نوروز

به محض پاس شعایر كنید از دل و جان
سخن ز عید و بهاران رها در این نوروز

به تن كنید و به گردن چو ما بیاویزید
لباس ماتم و شال عزا در این نوروز

سخن ز عشرت و شادی مگوی و محزون باش
برای حضرت خیر النسا در این نوروز

مگر كه نیست مدینه ز داغ لاله غمین
گذر به دشت و دمن‌ها چرا در این نوروز؟

برای آن ستمی كز جفا به فاطمه شد
بنال تا كه توانی دلا در این نوروز

ز شور ساز مخالف از آن حجازی‌ها
بدل به نغمه غم شد نوا در این نوروز

ببار ابر بهاران و سیل جاری كن
به سان دیده مولای ما در این نوروز

لب از طراوت و شادی ببند ای آذین
زبان واژه به مویه گشا در این نوروز


سید مرتضی منصوری(آذین اصفهانی)

*******************

چگونه عید بگیرم به فصل ماتم تو
به صحن سینه به پا گشته خیمۀ غم تو

چگونه عید بگیرم اگر چه نوروز است
میان هجمۀ اندوه و درد و ماتم تو

جهان نشسته به سوگ و مَلَک گرفته عزا
در این مصیبت عظما، ز داغ اعظم تو

صدای گریۀ مهدی صلا زند بر خلق
نه فاطمیه، که باشد مه مُحّرم تو

نمک به زخم دل تو نمی زنم هرگز
خدا کند که همیشه شویم مرهم تو

کسی که حُرمت داغ تو را نگه دارد
چشد زُلال محّبت ز آب زمزم تو

خدا کند که دلم عاقبت به خیر شود
به بزم سوگ و عزایت، به زیر پرچم تو

بلند قامت عصمت، تو سر فرازم کن
که سر فراز شده دین، ز قامت خم تو

دوباره حسّ غریبی بود «وفائی»را
هماره اشک فشاند به عمر مبهم تو

سید هاشم وفایی

*******************

بهارِ خانه ی ما رفت و باغ مان پژمرد
گلِ همیشه بهاری که ناگهان پژمرد

همان که وقت سحر ربّنا به دل می کاشت؛
همین که گفت زِ جان «صاحب الزّمان»، پژمرد

همان که وقت اذان، می رسید و گل می داد؛
شنید «أشْهَدُ أن لا...» به گوشِ جان، پژمرد

طلوع خانه ی ما بود و در غروبی رفت
و بذر نور که پاشید و... باغبان پژمرد

کویر ساکت ما را که پُر هیاهو کرد
به روی تخت، قناری، ترانه خوان پژمرد

و آرزوی شهادت همیشه با او بود
و شمعْ آب شد و خاموش و... شمعدان پژمرد

بهار آمد و او رفت و فاطمیّه رسید
دوباره کوچه... لگد... درد... آسمان پژمرد

فاطمه دبیری

*******************

عید آمد و دلھا پر از شور و نوا شد
توأم نواي شادي ما با عزا شد

اي وا مصیبت زھراي اطھر
گشته شھید از جور ستمگر

عید آمده است و شیعیان با دیده تَر
گشته عزادار از غم زھراي اطھر

زار و پریشان میزنند از غصه بر سر
در کوي و برزن محفل ماتم بپاشد

اي وا مصیبت زھراي اطھر
گشته شھید از جور ستمگر

شد فاطمیه ھمزمان با عید نوروز
سوزد دل اھل ولا زان داغ جانسوز

داد از جفاي ملحدان آتش افروز
ز آنان به فرزند پیمبر این جفا شد

اي وا مصیبت زھراي اطھر
گشته شھید از جور ستمگر

عیدست و دل با ماتم و مِحَنت قرین است
ھر دل در اینجا از غم زھرا حزین است

آري پیام شیعه بر عالم چنین است
گرید که مظلوم از جھان خیرالنساء شد

اي وا مصیبت زھراي اطھر
گشته شھید از جور ستمگر

از بھر زھرا شیعیان زاري نمایید
خون جگر در ماتمش جاري نمایید

از داغ جانسوزش عزاداري نمایید
زھرا شھید از کینه قوم دغا شد

اي وا مصیبت زھراي اطھر
گشته شھید از جور ستمگر

ناظر نائینی

*******************

دلا بنال كه غم با نشاط توام شد
عزای حضرت زهرا و عید با هم شد

نوای شادی اهل ولا در این نوروز
ز داغ دخت پیمبر بدل به ماتم شد

ز سوگ حضرت صدیقه كار ما این عید
كشیدن از دل خود آه و خوردن غم شد

ز داغ فاطمه نوروز شیعیان علی
در این بهار، غم‌انگیز چون محرم شد

فغان كه دامن دلهای زار غمزدگان
در این مصیبت عظمی ز اشك چون یم شد

گریست ساقی كوثر ز داغ همسر خویش
روان ز دیده او اشك همچو زمزم شد

نخواست شادی نوروز را چو ناظر دید
نشاط عید و غم آن شهیده توام شد

سید محمود مرتضوی نایینی (ناظر)



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







موضوعات مرتبط: فاطمیه و نوروز

برچسب‌ها: اشعار فاطمیه و نوروز مهدی وحیدی
[ 1 / 1 / 1393 ] [ ] [ مهدی وحیدی ]
[ ]